نوشته های برچسب شده ‘شعر’

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

سپتامبر 14, 2008

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

How Do You Interpret Love?



Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can’t tell the reason… but I really like you
دليلشو نميدونم …اما واقعا”‌دوست دارم

You can’t even tell me the reason… how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني… پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don’t know the reason, but I can prove that I love U
من جدا”دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي


Ok..ok!!! Erm… because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم… چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover’s answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU…
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: “I love you because I need you”
“عشق خام و ناقص ميگه:”من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says “I need you because I love you”
“ولي عشق كامل و پخته ميگه:”بهت نياز دارم چون دوست دارم

“Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays”
“سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه”

اگه اربابای جنگ فرصت بدن…!

آوریل 13, 2008

اگه می شد سربازا تفنگ هاشونو خواب کنن  …  بچه های نون نخورده اشک هاشونو پاک کنن

اگــه مـی شد بـجـا کشیــدن نـقشه ی جنگ  …  گشنه هـــا رو بشونیم پـــای سفره ی قشنگ

همه ی کوچه ها پر از خنده ی بچه ها میشد  …  دنیـــا مون تــــا ابــد از گرسنگی رهــــا میشد

دوبـاره عشق و ایثــار جـای کینه رو می گرفت  …  حدیث عشق همه ی دنیـا رو یه جا می گرفت

اگه می شد … چه خوب می شد!

اگه می شد ... چه خوب میشد!

اگه ارباب های جنگ فرصت بدن

هنــوز دنــیـــا قـشنـگـــه آدمــــــا

شمــــاها دستــاتـونو بهم بــدین

تــا بازم بهشت بـشه دنیای مــا

دانلود – حجم ۹۸۰kb

<!– ادامه مطلب …–>

آی خانم گل، آی آقا گل!

مارس 16, 2008

 روی‌ يك جدول‌ِ بسته‌ ، یه‌ پسربچه‌ نشسته‌
گلای‌ سرخُ گرفته‌ توی‌ انگشتای‌ بسته‌
گل فروش کوچک ما، شبا زخماشُ شمرده
همه‌ی آرزوهاشُ باد دزدِ کوچه برده
اگرم با گشنگی‌هاش شبُ تا صبح سر اورده
سر رسیدن‌ بهارُ كسی‌ یادش‌ نیاورده‌

آدما تو فكرِ عیدن‌ ، فكرِ یک‌ ماهی‌ سفیدن‌
اونا از تو خونه‌هاشون‌ ، انگار هیچی نشنیدن‌
دیگه‌ شب‌ از راه‌ رسیده‌ ، غنچه‌ی‌ غروب‌ُ چیده‌
از پسر بچه‌ی‌ خسته‌ هیچكی یه‌ گُل‌ نخریده‌
پُل‌ِ عابرِ پیاده‌ اما جای‌ امن‌ِ خوابه‌
رو لب‌ اون‌ پسر اما یک سوال‌ بی‌جوابه‌
ای‌ خدا! ای خدا! چرا نمی‌شه‌ این‌ گُلا یه‌ لقمه‌ نون‌ شه‌
جای‌ خواب‌ من‌ رو ابرا ، روی‌ بام‌ِ آسمون‌ شه‌
چرا سوسوی ستاره، تو شب من نمی‌مونه
قدرِ این گلای سرخُ چرا هیچ کس نمی‌دونه
گل فروش
صبح‌ شده‌ اونورِ شیشه‌ ، پسرك‌ بیدار نمی‌شه‌
انگاری‌ تمام‌ِ عمرش‌ توی‌ خواب‌ بوده‌ همیشه‌
گلای مرده‌ی‌ پرپر ، روی‌ پل‌ ریخته‌ كنارش‌
خیره‌ موندن‌ به‌ خیابون‌ اون‌ چشای‌ بی‌قرارش‌
چشم بچه‌های کوچه اما بازم زیرِ بارون
تو مرخصی‌ِ عیده‌ ، پاسبون‌ این‌ خیابون‌
چشم بچه‌های کوچه اما بازم زیرِ بارون
کی میشه از خواب بیدار شن آدمای این خیابون

آی خانم گل! آی آقا ! گُل‌ !
اولین بهار من ! گُل‌ !
آی خانم گل! آی آقا ! گُل‌ !
آخرین بهار من ! گُل‌ !